گروهی از صاحبنظران معتقدند با توجه به بحرانهای فراوان ایران امروز، سیاستگذاران کشور میتوانند از ظرفیت جشنها و آئینهای ملی همچون نوروز جهت افزایش همبستگی اجتماعی بهره گیرند. دکتر تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس و استاد دانشگاه تهران اما معتقد است که نباید از نوروز انتظار معجزه داشت. به باور او، برای حل بحرانها باید به سراغ عوامل پدیدآورندهی هرکدام رفت.
این مصاحبه در شماره اسفندماه ماهنامه گفتوگوی اجتماعی منتشر شده است.
جناب دکتر، نوروز علیرغم تمام تحولات اجتماعی ما در گذر سالها، همچنان در زندگی اجتماعی ایرانیان نقشی اساسی دارد. نگاه شما به این جشن ملی و رویکردهای مختلف جامعه نسبت به این سنت تاریخی چگونه است؟
آزاد ارمکی: نوروز همیشه مورد ستم قرار گرفته. هم از سوی حاکمان و هم از سوی آنانی که انتظاراتی فراتر از آن دارند. نوروز پدیدهای فرهنگی، تاریخی و اسطورهای و همچنین نمایانگر زیست اجتماعی جامعه ایرانی است. دو گروه با آن ستیز کرده و هر دو هم البته در گذر زمان به آن تن دادهاند. نخست حاکمانی که در پی ایجاد تغییراتی اساسی در فرهنگ و تاریخ و سنت ملت ایران داشته و میخواستند جامعهای همسو با آمال و آرزوهای خود بسازند. در مقابل نیز گروهی از جریانات فکری بهدنبال بار کردن مفاهیمی ذهنی بر نوروز بوده و میخواستند از آن بعنوان ابزاری ویژه در خدمت تعابیر خود از ایرانیت استفاده کنند.
س: به تقابل دو نگاه متفاوت پیرامون نوروز اشاره کردید. از سوی دیگر امسال نیز نوروز و ماه مبارک رمضان با هم تلاقی زمانی یافتهاند. آیا چنین تقارنهایی که تقریبا هر سه دهه چند سال رخ میدهد، فرصتی برای نزدیکی بیشتر این دو نگاه متفاوت نیست؟
ج: در ایران امروز نیز دستگاههای رسمی به دلیل نگرانی بی موردی که نسبت به برجسته شدن عناصر ایرانی فرهنگ جامعه ما در مقابل نمادها و مؤلفههای دینی دارند، اعتنای درخوری به نوروز ندارند. ما مسلمان هستیم و حتی بدون تبلیغات دستگاههای دولتی نیز ماه مبارک رمضان از مؤلفههای اساسی جامعه ماست. اما نوع برخورد و مواجهه با این دو نماد را با هم مقایسه کنیم، میبینیم که برای یکی، یعنی ماه مبارک رمضان از دو ماه پیش شروع به تبلیغ رسمی میکنیم و با رسیدن ماه رجب و بعد شعبان مدام گفته میشود که رمضان نزدیک است و باید خود را برای آن آماده کنیم. اما در مقابل چنین توجهی را به نوروز نمیبینیم. بلکه صرفا شاهد مواجههای رفع تکلیفگونه با آن هستیم. این مقایسه به روشنی به ما نشان میدهد که علیرغم گذشت چهل و اندی سال از انقلاب اسلامی هنوز دستگاه رسمی ما نگرانی بیدلیلی نسبت به عناصر فرهنگ ایرانی دارد و به اشتباه تصور میکند که برجستگی این عناصر ایرانی فرهنگ ما به معنای شکست فرهنگ دینی است.
س: فارغ از تفاوت دیدگاهها و جهانبینیها، جامعه ما در این روزها و ماهها از مشکلات عدیدهای رنج میبرد که اتفاقا نیاز به همبستگی اجتماعی را بیشتر میکند. آیا نوروز و سنتهایی مانند آن میتواند به همبستگی اجتماعی ما کمک کند؟
اساسا برگزاری و گرامی داشتن همین سنتهایی همچون نوروز و یلداست که این ملت را هنوز سرپا نگه داشته و به آنان کمک کرده که در طول تاریخ همچنان خود را حفظ کنند. چرا که جز همین سنتهای تاریخی، چیزی برای آنان نمانده. نظام حل مسائلی در کشور وجود ندارد که درست کار کند، دستگاههای رسمی نیز نهتنها مشکلی را حل نمیکنند که حتی بر حجم آن میافزایند. بنابر این چیزی جز همین تاریخ و سنتهای تاریخی برای این ملت نمانده. حال آیا در این شرایط میشود از نوروز انتظار بیشتری داشت؟ به اعتقاد من خیر. مشکل کاهش همبستگی اجتماعی ما ربطی به نوروز ندارد. عوامل دیگری باعث این مشکل شدهاند و برای رفع آن نیز باید به سراغ همان عوامل رفت. حالا به فرض بیاییم و نوروز را بجای سیزده روز، یک ماه تعطیل کنیم و صبح تا شب هم پایکوبی کنیم! آیا آن عوامل کاهندهی همبستگی اجتماعی از بین میروند؟ خیر. تا وقتی آن مشکلات را حل نکنیم، نمیتوانیم از نوروز انتظار حل آن را داشته باشیم.
س: بسیاری از جامعهشناسان معتقدند که جامعه ما دچار بحران فقدان شادی است. نوروز نیز یک جشن عمومی و بقول خود شما نمایانگر زیست اجتماعی جامع ایرانی است. آیا نمیتوان از این ظرفیت نوروز برای حل بخشی از بحران شادی عمومی استفاده کرد؟
باز هم میگویم؛ مشکل را باید درست ریشهیابی کرد. مردم ما شاد نیستند چون با مشکلات عدیده اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند. شاد نیستند چون احساس میکنند به هویتشان بیتوجهی میشود. شاد نیستند چون نگرانند سرزمینشان مورد حمله و اشغال قرار بگیرد. در این وضعیت نمیتوانیم بگوییم نوروز بیاید و معضل شادی را در جامعه حل کند. بلکه باید به سراغ همان ریشههای ایجاد این معضل رفت و برای حلشان فکری کرد. اما مدتی است که زیاد میشنویم چرا مردم ما شاد نیستند. شادی کجا رفته و امثال این. به نظر من این یک مسیر انحرافی است که ما را از مشکلات اساسی و عوامل پدیدآورنده آن غافل کند. باید شرایطی فراهم باشد که جامعه بتواند زیستی عادی داشته باشد. در این صورت حتی غم و اندوه حاصل از زیست عادی نیز میتواند زمینهساز همبستگی اجتماعی و در نهایت شادی عمومی شود. اما وقتی شرایط زیست عادی را از جامعه سلب کنیم و سپس مدام بر این طبل بکوبیم که چرا شادی کم است، ناگزیر به لمپنیزم فرهنگی وحشتناکی دچار میشویم که این روزها در برنامههای سخیف طنز تلویزیون و فیلمهای مثلا کمدی سینما میبینیم.
بعنوان سوال پایانی؛ در سالهای اخیر شاهد افزایش اقبال به برخی جشنها و مناسبتهای جوامع غربی همچون ولنتاین در ایران هستیم. برخی نیز نسبت به این موضوع ابراز نگرانی میکنند و آن را نوعی دور شدن از سنتهای تاریخی خود تلقی میکنند. دیدگاه شما در این مورد چیست؟
ما مردمان ایران بیشتر از بسیاری از ملل دنیا پذیرنده نکات مثبت دیگر فرهنگها هستیم. در طول تاریخ هم اینگونه بوده. این اتفاقا امری نیکو و پسندیده است. ما همانگونه که از برگزاری نوروز در دیگر کشورها خوشحال میشویم، حاضریم که اگر پدیده مثبتی در دیگر فرهنگها و جوامع دیدیم، از آن استقبال کنیم. بنابراین نباید با تنگنظری به این پدیدهها بنگریم. بلکه باید ببینیم چه جذابیتی در این پدیدهها بوده و برگزاری آن بر اساس کدام نیاز جامعه بوده است؟ و آیا ما اساسا پاسخی به آن نیاز دادهایم یا اتفاقا نیاز آنان به جشن و شادی را سرکوب کرده؟ بنابراین من ضمن اینکه نگران چنین مواردی نیستم، از آنانی که چنین دغدغهای دارند میپرسم که ما چه راه حلی برای رفع نیاز انسان ایرانی به جشن و شادی ارائه دادهایم که اکنون از جامعه انتظار داریم به آن عمل کنند و سراغ راه حلهای دیگر نروند!